بدون هیچ تاملی وقتی سخن از مبارزه کلامی البته از نوع ادیبانه آن با حکومت پهلوی ها به میان می‌آید، انسان یاد روزنامه نگاران و ادبایی می‌افتد که جان بر سر این راه گذاشتند. در بین این افراد فرخی یزدی شاعر خوش قریحه و صریح عهد پهلوی اول از جایگاه خاص و ویژه‌ای برخوردار است. مردی که آنچنان در راه عقیده و اندیشه خود ثابت قدم ماند که در بین زندانیان سیاسی عهد رضاخانی و حتی زندانبانان آن دوران مقاومتش در برابر موسس سلسله پهلوی ضرب المثل شد. البته مقاومت او تنها در دوران زندان نبود که از فرخی یک اسطوره ساخت بلکه اقدامات وی در دوران آزادی خاصه هنگامی که نماینده مجلس شورای ملی بود نیز در ایجاد شخصیت اسطوره‌ای از این شاعر فقید بسیار موثر بود.  

دشمن وطن

محمود حکیمی نویسنده معاصر در کتاب داستان‌هایی از عصر رضا شاه به تشریح یکی از اقدامات قابل توجه فرخی در مبارزه با پهلوی اول به هنگام نمایندگی پرداخته است. وی می‌نویسد:« فرّخی، شاعر ستیزه جوی عصر رضا شاه در سال 1307 شمسی، از طرف مردم یزد به نمایندگی مجلس انتخاب شد. وی در آنجا به نمایندگان مخالف دولت پیوست و به اصطلاح عضو گروه اقلیت مجلس شد. در آن موقع رضا شاه مشغول تحکیم سلطنت خود بود و مخالفت با دولت به معنای مخالفت با شاه نیز بود. نمایندگان گروه اکثریّت که همگی با تقلّب و تزویر و تهدید و ارعاب به مجلس راه یافته بودند، سعی داشتند فرّخی را به نحوی رنج دهند تا او خود داوطلبانه مجلس را ترک گوید. آنها آشکارا به فرّخی دشنام می‌دادند و او را با کلماتی چون «دشمن وطن» و «ضدّ شاه» صدا می‌کردند؛ اما فرّخی به شیوه آزادمردان اهانت‌ها را تحمل می‌کرد و حاضر نبود سنگر مجلس را ترک گوید.»

 

دهان خون آلود

حکیمی در ادامه این نوشتار با اشاره به اینکه پس از گذشت مدتی از این اقدامات نمایندگان اکثریت طرفدار حاکمیت که دیدند فرخی نه حاضر به انصراف از نمایندگی به دلیل توهین‌های وارد شده به خود است و نه حاضر به کوتاه آمدن از مواضع خود و عدم بیان سخنرانی‌های افشاگرانه علیه پهلوی اول است، تصمیم گرفتن شیوه مواجهه خود یا این شاعر آزاده را عوض کنند، می‌نویسد:« یک روز عدّه‌ای از نمایندگان اکثریت تصمیم گرفتند فرخی را کتک بزنند. آنها ابتدا برای آنکه او را به خشم آورند به وی دشنام دادند؛ اما فرّخی که به نقشه آنها پی برده بود در جواب آنها سخنی نگفت. ولی اکثریّتی‌ها دست بردار نبودند. آنان با جسارت جلو رفتند و شروع به کتک زدن او کردند. فرّخی سعی کرد تا حدّی که می‌تواند از ضربات آنها خود را در امان نگه دارد؛ امّا آنها بی‌رحمانه او را کتک زدند بطوری‌که خون از دهان و بینی او سرازیر شد. پس از پایان ماجرا فرّخی با دهان خون آلود رو به بقیّه نمایندگان کرد و گفت: وقتی در پایتخت یک مملکت، آن هم در مجلس، نماینده‌ای را این طور کتک می زنند ببینید در بیرون مجلس چه خبر است و چه به روزگار مردم می‌آورند!»

*در ستون خواندنی های تاریخ  روزنامه  قانون مورخ 1اردیبهشت ماه منتشرشد.