هشتمین قرار اهلی چهارباغ
هشتمین قرار چهارباغی ها،نخستین سفر آنها به خارج از چهارچوب مشهد کنونی بود. البته مقصد فاصله زیادی با مشهد نداشت و کمی دورتر از شهر در اواسط جاده فریمان بود. جایی که روزگاری خود شهری بزرگ بود و اکنون از آن شهر میل و ساختمانی چهارگوش در یک سو و کاروانسرایی در دگر سو باقی مانده بود. نخست به دیدن کاروانسرا رفتیم. کاروانسرایی که هرچند ساخته امیر علیشیر نوایی وزیر باکفایت عهد تیموریان بود اما تا همین چند سال پیش استفاده های غیر کاروانسرایی بسیاری از آن می شد و اکنون کمتر از ده سال است که میراث آن را در اختیار گرفته و مشغول بازسازی است. این کاروانسرا که رباط سنگ بست نام دارد در سالهای عهد حکومت ناصری به زندان تبدیل شده و پس از آن مدتی دارالتادیب بوده و باز زندان شده و سپس مدتی اردوگاه اسرای درجه یک عراقی و سران حزب بعث بوده و پس از آن کمپ بازداشت شدگان افغان و مدتی هم کم نگهداری معتادان بوده و سرانجام به نوعی اردوگاه کار زندانیان تبدیل شده است. هنوز در گوشه و کنار آن نیز اساری از دورانهای گذشته بود،خودرویی تخریب شده از دوران حضور عراقی ها و سیم خاردارهایی از دوران حضور زندانیان در گوشه وکنار این مکان که شامل اسطبلی بزرگ،یک بارانداز و یک حیاط کاروانسرایی 4 گوش است،دیده می شد.اما دگر مقصد این سفر چهارباغیها، نزدیک یک کیلومتر پس از مقصد نخست بود. یک کیلومتری که روزگاری بخشی از شهر سنگ بست بودن و اکنون از آن شهر تنها روستایی بود که برخی آجرهای دیوار خانههای آن از خرابه های شهر قدیم به دست آمده بود. مقصد دوم شامل یک بنای آجری 4 گوش با گنبدی آجری بر روی آن و یک میل بلند بالا بود که ساختمان اولی را مقبره ارسلان جاذب مینامند و دومی که میل باشد را ایاز لقب دادهاند. ارسلان جاذب آن گونه که در تواریخ آمده بزرگترین سردار محمود غزنوی و آخرین حکمران خراسان بزرگ بود و ایاز هم محبوبترین غلام بچه دربار آن سلطان. چهارگوشی ارسلان دارای دیوار آجر کاری های بسیار زیبایی بود که دانسان را به یاد موزه آجر ایران یعنی رباط شرف نمی انداخت. البته آجرکاری های این بنا اغلب رنگین بودند.رنگینی که به مروز زمان رنگ پریده شده بودندو میل نیز دارای 101 پله و 4 پاگرد بود که بالا رفتن از آن انسان افکن و نه مرد یا زن افکن بود و اما منظره آن بالا بسیار دیدنی. بگذریم که فرود از بالای میل ایاز در حالی آخرین بخش از این سفر چهارباغی ها بود که ریختن نم نم باران بر این خاک تاریخی که بیشک شاهد دقایق تلخ و شیرین بسیاری حداقل از دوران غزنوی به این سو بود،بدجوری بوی رفتن به اعماق تاریخ را بلند کرده بود و بر همین اساس اغلب دوستان در مسیر برگشت در خود فرو رفته بودند. خودی که در تاریخ غرق شده بود و افسوس می خورد که چرا این یادگاران خراسان کهن به نیکی خفاظت نمی شوند.
زاده چهارباغ مشهد،محله ای با تاریخی بلند اما درآستانه فراموشیم.در علامه روزنامه نگاری را مشق کردم ودر بهشتی با ایرانشناسی آشنا شدم.سال های سال در شهر دود تهران در حوزه های سیاسی ،اجتماعی نوشتم واکنون چندسالی است که به زادگاهم برگشته ام و سعی دارم در آش حفظ فرهنگ نیاکان نخودی انداخته ود ر حد توان از نابودی فرهنگ گذشته جلوگیری کنم.همین.