درمقایسه دو تشییع جنازه
اواخر هفته گذشته بود که خبری کوتاه در حد چند سطر در رسانه های مجازی دست به دست شد و پس از آن هم آگهی کوتاه در یکی از رسانه های مکتوب و سپس فضای مجازی رد و بدل شد که هر کس از فحوای آنها آگاه شد، آهی کشید و زیر لب آیه استرجاع را خواند. خبر از درگذشت یکی از استادان قدیمی ادبیات دانشگاه فردوسی یعنی دکتر وحیدیان کامیار می داد.خراسان که صرف نظر از تمام فعالیت های او در حوزه های مختلف ادبی خاصه دستور زبان، بسیاری او را شاقل و ترازوی لهجه مشهدی می شناختند. و این تنها نشانی ها از درگذشت استاد وحیدیان کامیار بود و به جز همین چند عکس و آگهی هیچ مقام رسمی اهل ادبی حتی اهالی فرهنگستان پرطمطراق ادب فارسی تحت مدیریت جناب دکتر حدادعادل درگذشت وی را تسلیت نگفته و تسلایی بر دل بازماندگانش نشدند. عدم تسلا گفتنی که به واقع نوعی نادیده گرفتن لهجه مشهدی به عنوان معیار گویش خراسانی نیز می توان آن را تلقی کرد. و آن گاه این درد بزرگتر می شود که بدانیم اغلب زبانشناسان معتقدند خاستگاه ادبیات و زبان فارسی کنونی، توس سابق یا مشهد امروزی است و «لهجه مشهدی» یا «فارسی مشهدی» از گران بهاترین گنجینههای اصیل زبان و فرهنگ ایران محسوب میشود.و باز وقتی درد عمیق تر می شود که این غربت تشییع و تدفین و ختم دکتر وحیدیان کامیار را مقایسه کنیم با مراسم های مرتبط با دیگر نگاهبان این لهجه در سال های نه چندان دور یعنی درست 24سال قبل ،آن گاه که طناز ترین چهره حافظ لهجه مشهدی یعنی علی اصغر میرخدیوی رخ در نقاب خاک کشید و از این سرای فنا به سرای بقا رفت.تشییع پرشکوه میرخدیوی در آن زمان و تشییع غریبانه وحیدیان کامیار در این زمان پیام های بسیار دارد که بی شک بزرگترین آنها،گسترش مظلومیت و صدالبته غربت و مهجوری لهجه مشهدی در سال های حدفاصل این دو رویداد تلخ است. البته شاید برخی مدعی شوند چندوجهی بودن مرحوم میرخدیوی که به حق عنوان «بزرگ پاسدار طناز لهجه مشهدی» زیبنده وی بوده و هست نسبت به تک وجهی و دانشگاهی صرف بودن مرحوم استاد دکتر وحیدیان کامیار که او هم به حق شایسته عنوان«نگاهبان علمی لهجه مشهدی» است،باعث این اختلاف شده اما از منظر این قلم مسئله فوق هرچند مهم است ولی اصل پایه نیست. مهمترین دلیل پایه نبودن این موضوع موجود بودن بدیل برای آن است. به عبارت ساده تر هرچند مشهدی های دهه های 40تا70میرخدیوی را بدان علت که روزگاری، بهصورت زنده در رادیو مشهد و در قالب شخصیت دوست داشتنی «عمه خانم» برنامه طنز اجرا میکرد و یا اینکه سریال تلویزیونی «گل مراد» را نوشت و کارگردانی کرد و در آن خود گل مراد شد و یا با نوشتن و انتشار کتاب¬هایی چون «حاضرجوابي هاي شيرين»، «کشكول خنده» و«نمك و نمكدان»که هر کدام مجموعه کاملی از شيرين ترين لطايف نظم و نثر و اشعاري لهجه مشهدي بودند،بسیار خوب به خاطر دارند اما وحیدیان کامیار دانشگاهی در عصری درگذشت که رسانه حرف اول را می زند و به راحتی رسانه ها می توانستند این اختلاف عام و خاص بودن را سرپوش بگذارند. امری که متاسفانه نشد تا بازهم لهجه مشهدی غرب به مانند و ما آرزو کنیم فردی یا افرادی روزی یاروز گاری کمر همت گماشته و با بازنویسی آثار چهره های مردمی اهل نوشتن به لهجه مشهدی و گویش خراسانی چون میرخدیوی خوش فکر و خوش قلم در قالب آکادمیک و علمی ارائه شده از سوی استاد وحیدیان کامیار درباره لهجه مشهدی و انتشار آنها در رسانه های امروزینی چون انواع و اقسام اپلیکیشن ها و نرم افزارهای پیام رسان گامی بزرگ در راه حفظ این لهجه کهن بردارند. گامی که در اصل اقدامی برای حفظ و گسترش زبان فارسی است زیرا اگر لهجه هایی چون مشهدی و پاسبانان آنها یعنی افرادی چون میرخدیوی یا وحیدیان کامیار از یاد بروند،بی شک در دراز مدت هم زبان فارسی ضعیف و ضعیف تر می شود و آنچه حکیم بزرگ توس با تلاشی سی ساله آن را بازتولید و حفظ کرد تا به ما رسید بدلیل این غفلت به سوی نابودی روان می شود.
*این یادداشت در صفحه 7 روزنامه شهرآرا مورخ سه شنبه 10بهمن 1396منتشر شد.
زاده چهارباغ مشهد،محله ای با تاریخی بلند اما درآستانه فراموشیم.در علامه روزنامه نگاری را مشق کردم ودر بهشتی با ایرانشناسی آشنا شدم.سال های سال در شهر دود تهران در حوزه های سیاسی ،اجتماعی نوشتم واکنون چندسالی است که به زادگاهم برگشته ام و سعی دارم در آش حفظ فرهنگ نیاکان نخودی انداخته ود ر حد توان از نابودی فرهنگ گذشته جلوگیری کنم.همین.