باز 17مرداد شد و قرار شد ما کمی از خودمان بنویسیم.دالبته دبیر محترم گزارش روزنامه جناب مهئدی خان عسگری چنین دستوری دادند و فرمودند هرچه خواهد دلتنگت باشد ،می خواهی از کمبودها بنویس و یا از خوبی ها.  می خواهی تشکر کن و می خواهی تذکر بده. فقط یک چیزی بنویس که ربطی هم به روز خبرنگار داشته باشد و آخر سر هم اشاره کردند که حتی می توانی خاطره بنویسی و تاکید که حتما بنویس. منم در گرماگرم دید و بازدید روز خبرنگار  با خودم هی کلنجار رفتم که راجب چه بنویسیم و چه ننویسم و آخرش به این ننتیجه رسیدکم که ذکر خیری از یک پیشکسوت کنم که دیگر در میان ما نیست.  و اما آن پیشکسوت کسی نیست جز رئیس اسبق انجمن جامعه شناسی ایران مرحوم «دکتر محمدامین قانعی راد.»

درست خواندید دکتر قانعی راد که سال گذشته وی را از دست دادیم، پیش از این که در سطح جامعه به عنوان یک استاد فرهیخته علوم اجتماعی شناخته شود یک روزنامه نگار بود و من افتخار داشتم تا مدتی را در کنار ایشان شاگردی کرده و درس بیاموزم. ماجرا به سال های 76و 77 بر می گردد و روزنامه جهان اسلام. در آن زمان من جوانی پرشور بودم که پس از چندسالی حضور جسته وگریخته در نشریات خراسانی  برای کسب علم ارتباطال راهی تهران شده بود و در کنار دانشگاه در تحریریه روزنامه «جهان اسلام » به عنوان نایب دبیر سرویس دانشگاه  مشق روزنامه نگاری می کرد و مرحوم قانعی راد هم دبیر سرویس اندیشه روزنامه بود. دو سرویسی که  هرچند مستقیم با هم ارتباط داشتیم اما ایشان هم بارها و بارها غیرمستقیم و با رعایت شرایط جوانی من که بی رودرواسی تا حدی مغرور بودم، نکات ریز و درشت کار در یک روزنامه سراسری را به من گوشزد می کرد  تا جایی که بی اغراق می توانم بگویم یکی از مهمترین معلمان من در فضای غیر آکادمیک روزنامه نگاری و ارتباطات ایشان بود.  معلمی که بدون هیچ چشم داشتی به من بسیاری از  اصول نانوشته کار رسانه را آموخت. آن هم نه دفقط در دوران همراهی و همکاری در روزنامه جهان اسلام بلکه تا آخرین ماه های حیات خود و نبود دیداری که من از وی چیزی نیاموزم. بر همین اساس به یاد این استاد فقط رسانه کلاه بر می دارم و در آروز خبرنگار یادش را گرامی می دارم.

*یادداشت منتشره از من در روز17مرداد1398در روزنامه شهرآرا