درست در همان شبی که  خبر تنفیذ حکم ریاست جمهوری حسن روحانی با از سوی رهبر انقلاب  و آغاز سکانداری  چهارسال او بر  قوه مجریه جمهوری اسلامی خبر یک رسانه های بزرگ وکوچک دیداری و شنیداری و مکتوب و غیر مکتوب داخلی و خارجی شد ،خبر مهم دیگری هم در صحنه  فرهنگ و هنر این مرز و بوم رخ داد. خبری بس مهم که اگر آن را   هم سطح تغییر کلیددار ساختمان پاستور ندانیم لااقل می توانست در حد خبر دوم کشوری باشد اما برخلاف انتظار اهالی فرهنگ برخی شبکه های خبری به آن  در حد یک خبر کوتاه اشاره کردند و برخی دیگر از همین لطف کم نیز به اهالی فرهنگ دریغ کردند. به راستی حق گفته اند که اهالی فرهنگ و هنر  همیشه مظلوم بوده، هستند و خواهند بود. از خود می پرسید این خبر چه بود که عدم انعکاس یا به عبارت بهتر انعکاس نادرستش تا این حد بر من گران آمده است. در پاسخ باید بگویم درگذشت مرشد ولی‌الله ترابی برروی تخت بیمارستان خبری بود که داد من را نسبت به عدم عدالت خبری درباره اهالی هنر به آسمان بلند کرد. مگر ما چند  چهره برجسته در هنر نقالی و پرده خوانی داریم که در گذشت یکی از بزرگترین و برجسته ترین آنها را اتفاقی مهم ارزیابی نکنیم و خبر آن را به درستی انعکاس ندهیم. مگر چند هنرمند داریم که همزمان هم تعزیه‌خوانی بداند و  هم شاهنامه را حفظ داشته باشد  که رفتن یکی از آنان ناراحتمان نکند؟مگر چند خاک صحنه خورده داریم که هم  گُل کُشتی خوانی را به بهترین نحو اجرا کند و هم بر رموز ریز و درشت نقالی مذهبی اشراف کامل داشته باشد تا درگذشت یکی از ایشان غمگینمان نکند؟ مگر چند پیشکسوت هنرهای نمایشی داریم  که با طومار و طومار نویسی حماسی و مذهبی آشنا باشد و این هنر در حال انقراض را پاس دارد که حال از کنار رفتن همیشگی یکی از آنها به سادگی هرچه تمام تر بگذریم.  مگر و مگر و مگر و هزاران مگر ناگفته دیگر که بی شک با گفتن هیچ کدام از آنها ضایعه‌ بزرگ  از دست دادن فردی چون مرشد ترابی برای نه تنها هنر نقالی بلکه برای تمامی هنرهای نمایشی و از آن بالاتر برای فرهنگ کهن این مرز و بوم  ذره ای جبران نخواهد شد. زیرا  مرشد ترابی  هنرمندی بود با شیوه ای خاص  و یگانه در اجرای هنر خود  که اگر در هر جای دنیا زندگی می‌کرد، کارگاهی برای آموزش روش او برپا می‌کردند و او را به بهترین نحو حمایت می کردند  چون با روش او می‌شد همه قصه‌های عالم را طوری نقل کرد که برای مخاطب هر دوره‌ای جذاب باشد. مرشد ترابی هنرمندی چندوجهی بود که قدرش به درستی دانسته نشد و با گنجینه ای از هنر اصیل ایران زمین از جمع ما رفت. گنجینه ای که بی شک بسیاری از ظرایف آن برای همیشه از دسترس ما دور خواهد ماند.  به امید روزی که دیگر به این راحتی ذخایر فرهنگی خود را از دست ندهیم.

*این یادداشت درصفحه 12 روزنامه تهران امروز مورخ 14مرداد منتشر شد.